نیمانیما، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره

نیما نامدار

هشت ماهگی

نیمای عزیزم هشت ماهگیت مبارک پسرم در هشت ماهگی میشینه گاهی دنده عقب میره گاهی خودش رو به سمت جلو پرت میکنه شست پاش و به دهانش میرسونه و هر روز جیگرتر از دیروز          ...
4 تير 1393

رویش مرواریدها

پسرم دقیقا هفت ماه و نیمش بود که متوجه شدم از زیر لثه هاش سفیدی دندوناش مشخص .روز بعد داشتم سوپ میدادم به قند عسلم که قاشق به مروارید های پسرم خورد و دیدم بله گل پسرم مروارید هاش در اومده   چند روز پیش آش دندونی پسرم رو با کلی ذوق و شوق درست کردم و خیلی هم خوشمزه شد و مرتب شعر  دندونی رو برای پسرم میخوندم  سلام سلام صد تا سلام من اومدم با دندونام  میخوام نشونتون بدم صاحب مروارید شدم  یواش یواش و بی صدا شدم جز کباب خورا    ...
4 تير 1393

هفت ماهگی

چقدر زود گذشت . پسرم بزرگ شدی و من غافل از این لحظه ها .تقریبا شش ماه ونیمت بود که شروع کردی دنده عقب رفتن والان کلی در عقب رفتن پیشرفت کردی .اگه چیزی رو بخوای بگیری سریع روی سینت میچرخی و برش میداری .هر صدایی که میاد دنبال میکنی و دنبال منبع صدا میگردی.این روزها کلی برامون میخندی و حسابی من و شیفته خودت کردی  عزیز دلم کلی دوست دارم و به دلیل مشغله زیادنمیتونم برات بیشتر بنویسم       ...
10 خرداد 1393

بدون عنوان

      ماهگیت مبارک    بهترینم شش ماه از حضورت در کنارمون میگدره و من وبابا هر روز بیشتر به شما وابسته میشیم . گل پسرم در شش ماهگی حسابی چنگ میندازه و تمام  دستم و خط خطی کرده .یکی از سرگرمی های مورد علاقه بابا اینه که شما رو سمت موهای دیگران میبره و شما موهاشون و میکشی و بابا کلی ذوق میکنه   جیگرم چند بار پشت هم غلت میزنه و روی سینش تا 180 درجه میچرخه.عاشق تماشای تی وی والبته نمیذارم زیاد نگاه کنه .صداهای مختلف مثل ب ا ه ب ا ه اااا واسه خودش آواز میخونه و حسابی دلبری میکنه . چند روزه غذای کمکی رو با فرنی برنج شروع کردی واصلا دوست نداری وما با غدا خوردن شما داستان داریم ...
8 ارديبهشت 1393